این چند روز بخاطر اثرات ورزش و تمرینات دست درد دارم اما امشب وحشتناک دستم مخصوصا دست راستم درد میکنه مثل جنس درد که انگار دستم شکسته باشه ،نمازم به سختی خوندم .
متوجه شدم که اثرات تایپ امروز بخاطر پایان نامه باعث تشدید درد دستم شده
پنج شنبه هم روز خوبی بود چون با رفتن خونه دوستم لحظات خوبی رقم خورد.حدود ساعت ۱۰ صبح دوستم پیام داد چرا نیومدی هنوز؟من هم پیام دادم که میام عزیزم. حدودساعت ۱۱و نیم بابا من را رسوند خونه دوستم.دوست من که از دوران دبیرستان دوستیمون شروع شده الان یه مادر و یه پسر یک سال و نیم داره.هدیه پسرکوچولوش به خود دوستم دادم چون بَدو وردم پسر خوشگلش نبود.یکم باهم صحبت کردیم و دوستم واسم چای آورد بعد هم پسرش اومد .خونه دوستم با پدر شوهرش نزدیکه و پسرش خونه پدررشوهرش بود اول.دوستم بهش گفت خاله اومده ها.اول خجالت میکشید اما به مرور خوب شد و خیلی خوشحال بودم که هدیه اش رو دوست داشت.
ناهار دوستم خورشت مرغ درست کرده بود و به سفارش خودم که ازش خواستم رودربایستی بزار کنار به حرفم گوش داده بود و یه مدل غذا درست کرده بود.واقعا خوشمزه بود.واسه جمع کردن میز کمکش دادم و شستن ظرفها هم کمکش دادم.پسرش دوباره رفت خونه پدرشوهرش و مجدد خواهرزشوهر دوستم پسرش رو آورد و یه تایمی رفت پسر گلش رو بخوابونه.به من میگفت شرایط خوبی داری حالا حالا فکر ازدواج نباش خخخ
ازدواج هم کردی سریع بچه دار نشو خخخ
تا ساعت پنج و نیم بعدظهر پیشش بودم و داداشی اومددنبالم و اومدم خونه وقتی اومدم خونه ،فندقم خونه بود و کلی باهاش بازی کردم.
برچسب: روزهای پاییزی,روزهای پاییزی من,روزهای پاییزی مرتضی پاشایی,
نویسنده: هستی قنبریپور