شب های قدر که به کسی نمیگن
چی اوردی چی نیوردی
اصلا خدا شب قدرو برای همین
گذاشته وسط ماه رمضون
که به اسم مهمونی همه چیزو
با سلام و صلوات ختم کنه بِره
کسی وسایل و کوله پشتی مهمونو که نمیگرده
اخه خالی باشه مهمون خجالت میکشه خجالت زده میشه
مهمون ابرو داره
حرمت داره
خدا که حرمت مهمونو نمیشکنه
مثلا اومدیم مهمونی ها
ولی تو برای اینکه یه حرفی هم زده باشی
بگو اشتباه کردم
برای همه اونکارایی که کردم
اشتباه کردم
برای همه اون کارایی که نکردم
تو فک کردی خدا سر اشتباهای تو چونه میزنه ؟
یعنی همین دیگه
عصری گرفتی چرت زدی
خدا گفته بنویس براش
خدا ،این که کاری نکرده
مهمونه!
-از مهمون که کار نمیخوان!
تو با همچین خدایی شب های قدر طرفی
دغدغه بخشیده نشدن نداشته باشی بگو این همه شب خوابیدم ثواب جمع کردم
امشب ثواب نمیخوام
خودتو میخوام خدا
با من رفیق میشی؟
بعد بشین جوشن بخون ""یا رفیق من لا رفیق له""
اولین شب از شب های قدر گذشت ،شب خوبی بود و حس خوبی
با مامان به رسم هرسال رفتیم امامزاده
وقتی رسیدیم چند بند از دعای جوشن شروع شده بود
دوستم را هم دیدم .
نذری ها هم بعد اتمام دعا پخش کردم امیدوارم خدا قبول کنه ازم.
+ یه متن زیبا که فردی قابل احترامی واسم فرستاد و من خواسنم در دفتر یادداشتم اینمتن باشه
هم من امشب دوباره بی قرار دیدارت شده ام
و هم گلدان های خانه در هوای رسیدن به مهربانی نگاهت به گل نشسته اند
پنجره را باز می کنم
آسمانم از ستاره های شادی می درخشند
پرنده ای از عمق شب آواز میدهد که تو خواهی آمد
و من با یک سبد پر از گل منتظر آمدنت هستم
التماس دعا
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور