روزی که رفتم دانشگاه بعد از مدتها 7ونیم صبح بیرون بودم و انرژی صبحگاهی خواب چشمام رو دور کرد
روزی خوبی بود و خیلی خنده آور دو سه باری با دوستم سوار اتوبوس اشتباهی شدیم خخخخ حتی داخل خود دانشگاه
خخخخ
نتیجه گرفتیم که خیلی وقته دانشگاه نبودیم که اینقدر اشتباه کردیم
وبه قول دوستم واسه خودمون اسفند دود کنیم چقدر گیج شدیم خخخخخ
البته اولین اشتباه موقع برگشتن از دانشگاه دوران کارشناسی خودم بود که سوار اتوبوس مسیر دیگه ای شدیم ،خیلی بامزه بود حس گمشده ها را داشتیم خخخ
به خودم باید جایزه بدم که شماره دانشجویی دوران کارشناسی هنوز بیاد دارم.
به خاطر یه سری کارهای اداری تا 2ونیم دانشگاه بودم اما تا حدودی خدارا شکر حل شد
همچنان مدرک اصلی کارشناسیم آماده نشده
موقع برگشتن از دانشگاه اونقدرررررررررررر هوا گرم بود که حرارت از آسفالت خیابون کاملا قابل لمس بود
وبدشناسی من این بود که عینک افتابیم شیشه اش در آمده ومن هم بدون عینک تماما اخم کرده بودم چون نور آفتاب قابل تحمل نبود واسم.
خبر خوب قبولی و دعوت دوستم برای مصاحبه دکترا خیلی خیلی خوشحالم کرد و انگیزه ی بود برای من که سال 96 آزمون شرکت کنم
4 خردا د تولد پسته جونم بود ،به دعوت داداشی همگی به همراه خانواده زن داداشم رفتیم رستوران
تم تزیین تولد پسته از کیک تا شمع و بادکنک ها ماشین بود
عزیز من یک کت و با شلوارک اسپرت با کروات زده بود ،ماه شده بود
فندق هم که تیپ شلوارک و بلوز جین و ساعت اسپرت
جالبه هردو هم افتخار عکس گرفتن به من ندادن :(
شب خوبی بود وخوش گذشت ،الهی 120 سالگیت جشن بگیری پسته جونم
6خرداد تا چند دقیقه پیش پسته خونه ما بود و نمیذاشت من درس بخونم
بهم میگه عمه من واقعا عاشقتم و دوستت دارم (حس بینظیری شنیدن این حرف)
خوشحالم ماه عاشقی بهار قرآن شروع شده
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور