قبل هرچی دوباره امسال نمایشگاه کتاب شد و قسمت نیست من برم.....
خیلی دوست دارم برم نمایشگاه ،یکی از علاقه هام کتاب و دیدن کتاب و خرید کتاب وخوندن کتاب
(چقدر کتاب تکرار کردم خخخخخ)
خوش بحال هر فردی که نمایشگاه رفت امسال.
جمعه بارون خیلی شدید بود اونقدر که گاهی باهمه علاقه ام به بارون کمی ترس چاشنی علاقه ام شد به بارون
روز و لحظه ها و ثانبه های خوبی بود ،فقط سرد بود.جالبه مامان بهم گفت بهامین کاپشن بیار اما من گفتم مامان هوا بهاری و کاپشن ،مگه میشه؟؟
اما تمام طول روز من پتو دورم بود
عکاسی یکی از علاقه هام و تا شد عکس و فیلم گرفتم
آسمون آبی خونه باغ بعد بارون
+شب وقتی برگشتیم خونه و درست زمان آزمون من ،فندق خدارا شکر حالش بهتر بود و با خواهری و شوهر خواهری اومدن خونمون
ودوباره شیطنت می کرد واین مشخص بود که فندق خاله حالش خوبه
+دوشنبه شب داداشی وخانومش و پسته خونمون بودن ،پسته تمام کتاب قانون های منو برمی داره و الکی درس می خونه خخخخ
+عروس خاله ام یه زیبایی خاص داره اونم چاله روی صورت و لپش ،داشتم به خواهری میگفتم من خیلی دوست دارم چال روی صورت که بهم گفت توهم وقتی میخندی یه کوچولو و خیلی کم چال میوفته رو صورتت ،رفتم جلو آینه ،خندیدم و متوجه شدم درست میگه اما کسی تاحالا بهم نگفته بود
خخخخخ
جالبه خودم اصلا به این نکته توجه نداشتم.
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور