خرید بک لینک

مراسم امروز خیلی بد بود .دختر خاله و پسر خاله هام دیدن اشک ها و گریه هاشون  ،فقط خیسی صورتم حس می کردم و  دورراز شلوغی جمعیت بودم .

زهره میگفت تحمل دیدن اشک کسی ندارم مخصوصا اگه پسر یا مردی گریه کنه و من تایید کردم حرفش رو و دیدن پسر خاله هام  ،خدا واقعا بهشون صبر بده   

+آخرای مراسم یه نم بارون اومد.

+خوابم نمیبره

+دلم گرفته

+خیلی ها التماس دعا بهم گفتن و موقع افطار بیادم همه بودم

+بی خوابی و سکوت شب دوست ندارم(میدونم غر زدنه اما دلم گرفته)


برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: يکشنبه 22 اسفند 1395 ساعت: 15:38

صفحه بندی