با دوستم ۱۲ ظهر قرارداشتم که باهم بریم دانشگاه.و من یکم دیر رسیدم درحالی که همیشه سعی میکنم ان تایم باشم اما باتاخیر رسیدم .
تاکسی که سواررشدم دقیقا مثل لاک پشت آروم و کند رانندگی میکرد و من دیر رسیدم
دوستم منو دیده بهم میگه ناز بودی اما ناز تر شدی .چیکار کردی؟خخخخ
منم گفتم هیچی
استاد را بعد از یه جلسه دفاع دیدم و فصل آخر رو تحویل دادم خداراشکر فصل ۳ مطالبم خوب بود و استاد تایید کردن.
چندتا عکس سلفی گرفتیم و بعد هم رفتیم یکی از فست فودهای داخل دانشگاه،در کل روز خوبی بود.
+خداراشکر مامان رفت دکتر مسئله مهمی نیست زانو درد و من خیالم راحت شد.
برچسب:
نویسنده: هستی قنبریپور