خرید بک لینک

با دوستم ۱۲ ظهر قرارداشتم که باهم بریم دانشگاه.و من یکم دیر رسیدم درحالی که همیشه سعی میکنم ان تایم باشم اما باتاخیر رسیدم .

تاکسی که سواررشدم  دقیقا مثل لاک پشت آروم و کند رانندگی میکرد و من دیر رسیدم 

دوستم منو دیده بهم میگه ناز بودی اما ناز تر شدی .چیکار کردی؟خخخخ

منم گفتم هیچی 

استاد را بعد از یه جلسه دفاع دیدم و فصل آخر رو تحویل دادم خداراشکر فصل ۳ مطالبم خوب بود و استاد تایید کردن.

چندتا عکس سلفی گرفتیم و بعد هم رفتیم  یکی از فست فودهای  داخل دانشگاه،در کل روز خوبی بود.

+خداراشکر مامان رفت دکتر مسئله مهمی نیست زانو درد و من خیالم راحت شد.


برچسب: نویسنده: هستی قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 30 دی 1395 ساعت: 19:46

صفحه بندی